ورود

از DMA Design تا GTA VI؛ داستان کامل استودیویی که صنعت بازی را برای همیشه تغییر داد

Company-History-AuraGame

فهرست

مقدمه

اگر از هر گیمر بپرسید کدام استودیو بیشترین تأثیر را روی صنعت بازی‌های ویدیویی گذاشته است، احتمال زیادی وجود دارد که پاسخ او «راک‌استار گیمز» باشد. استودیویی که امروز با ساخت مجموعه‌هایی مانند Grand Theft Auto، Red Dead Redemption، Max Payne، Bully، L.A. Noire و Midnight Club شناخته می‌شود، زمانی تنها یک تیم کوچک در شهر داندی اسکاتلند بود؛ تیمی که با نام DMA Design فعالیت می‌کرد و هیچ‌کس تصور نمی‌کرد روزی بزرگ‌ترین بازی تاریخ سرگرمی را خلق کند.

داستان راک‌استار تنها درباره ساخت چند بازی موفق نیست؛ بلکه روایتی از جاه‌طلبی، ریسک‌پذیری، خلاقیت و تغییر نگاه صنعت بازی به مفهوم جهان باز است. از روزهایی که توسعه‌دهندگان DMA Design در یک دفتر کوچک روی رایانه‌های ابتدایی برنامه‌نویسی می‌کردند تا امروز که هزاران نفر در استودیوهای مختلف Rockstar Games روی پروژه‌هایی مانند GTA VI کار می‌کنند، بیش از چهار دهه تحول، نوآوری و موفقیت رقم خورده است.

در این مقاله، مسیر کامل این استودیو را از اولین روزهای DMA Design تا عرضه GTA VI بررسی می‌کنیم؛ مسیری که نه‌تنها سرنوشت یک شرکت، بلکه آینده کل صنعت بازی‌های ویدیویی را تغییر داد.

آغاز همه‌چیز؛ تولد DMA Design

سال ۱۹۸۷، زمانی که صنعت بازی هنوز در ابتدای مسیر رشد خود قرار داشت، برنامه‌نویسی جوان به نام دیوید جونز (David Jones) تصمیم گرفت استودیوی مستقلی را در شهر داندی اسکاتلند تأسیس کند. این استودیو DMA Design نام گرفت؛ نامی که بعدها به یکی از مهم‌ترین برندهای تاریخ بازی تبدیل شد.

در آن دوران، بازار بازی‌های ویدیویی بسیار متفاوت از امروز بود. خبری از پروژه‌های چندصد میلیون دلاری، موتورهای گرافیکی پیچیده یا جهان‌های عظیم نبود. بیشتر بازی‌ها توسط تیم‌هایی کمتر از ده نفر ساخته می‌شدند و توسعه‌دهندگان مجبور بودند هم‌زمان نقش برنامه‌نویس، طراح، هنرمند و حتی آهنگساز را بر عهده بگیرند.

DMA Design نیز دقیقاً در چنین فضایی شکل گرفت.

دیوید جونز از همان ابتدا علاقه داشت بازی‌هایی متفاوت تولید کند؛ بازی‌هایی که تنها به کپی کردن آثار موفق بازار محدود نباشند. همین نگرش باعث شد نخستین پروژه‌های DMA Design توجه ناشران بریتانیایی را جلب کنند.

Menace؛ اولین قدم

اولین بازی رسمی DMA Design با نام Menace در سال ۱۹۸۸ منتشر شد.

این اثر یک شوتر دوبعدی کلاسیک بود که برای رایانه Amiga توسعه یافت. اگرچه Menace فروش فوق‌العاده‌ای نداشت، اما کیفیت فنی آن برای یک استودیوی تازه‌تأسیس تحسین شد و باعث شد ناشران بیشتری به DMA Design اعتماد کنند.

موفقیت نسبی Menace سرمایه لازم برای توسعه پروژه‌های بعدی را فراهم کرد.

Blood Money؛ پیشرفت بزرگ

یک سال بعد، استودیو Blood Money را منتشر کرد.

این بازی نسبت به Menace از هر نظر پیشرفت کرده بود؛ طراحی مراحل بهتر، جلوه‌های بصری چشمگیرتر و گیم‌پلی روان‌تر باعث شدند DMA Design به‌عنوان یکی از استودیوهای آینده‌دار بریتانیا شناخته شود.

در این مقطع هنوز هیچ‌کس تصور نمی‌کرد همین تیم کوچک چند سال بعد یکی از جنجالی‌ترین بازی‌های تاریخ را بسازد.

Lemmings؛ بازی‌ای که همه‌چیز را تغییر داد

اگر بخواهیم نقطه عطف واقعی DMA Design را مشخص کنیم، بدون شک باید به سال ۱۹۹۱ اشاره کنیم؛ سالی که بازی Lemmings منتشر شد.

Lemmings برخلاف آثار اکشن آن زمان، یک بازی معمایی بود که بازیکن باید گروهی از موجودات کوچک را از میان تله‌ها و موانع عبور می‌داد.

ایده بازی در نگاه اول بسیار ساده به نظر می‌رسید، اما طراحی هوشمندانه مراحل، درجه سختی مناسب و خلاقیت در مکانیک‌های گیم‌پلی باعث شدند Lemmings به یکی از پرفروش‌ترین بازی‌های دهه ۹۰ تبدیل شود.

این بازی میلیون‌ها نسخه فروخت، روی ده‌ها پلتفرم منتشر شد و جوایز متعددی دریافت کرد.

موفقیت Lemmings نه‌تنها وضعیت مالی DMA Design را متحول کرد، بلکه اعتماد ناشران بزرگ را نیز به این استودیو جلب کرد. برای نخستین‌بار، توسعه‌دهندگان DMA Design به منابع مالی بیشتری دست یافتند و می‌توانستند پروژه‌های جاه‌طلبانه‌تری را دنبال کنند.

نکته جالب این است که اگر Lemmings شکست می‌خورد، احتمال زیادی وجود داشت که استودیو هرگز فرصت ساخت Grand Theft Auto را پیدا نکند.

سال‌های آزمایش و تجربه

پس از موفقیت Lemmings، DMA Design تصمیم نگرفت صرفاً دنباله‌های متعدد این بازی را تولید کند. برعکس، اعضای استودیو تلاش کردند ژانرهای مختلف را تجربه کنند.

در طول نیمه اول دهه ۹۰، پروژه‌های متعددی در این استودیو آغاز شدند؛ برخی هرگز منتشر نشدند و برخی نیز با استقبال متوسطی روبه‌رو شدند. اما همین دوره آزمایش، تجربه ارزشمندی برای تیم توسعه فراهم کرد.

برنامه‌نویسان DMA Design به‌تدریج در زمینه هوش مصنوعی، طراحی مراحل، مدیریت پروژه‌های بزرگ‌تر و ساخت موتورهای اختصاصی مهارت بیشتری پیدا کردند؛ مهارت‌هایی که بعدها در توسعه Grand Theft Auto نقش اساسی ایفا کردند.

در همین سال‌ها، صنعت بازی نیز به‌سرعت در حال تغییر بود. ورود کنسول‌های نسل جدید، افزایش قدرت سخت‌افزارها و محبوبیت بازی‌های سه‌بعدی باعث شد توسعه‌دهندگان به فکر خلق تجربه‌هایی بزرگ‌تر و آزادتر بیفتند.

DMA Design نیز به‌دنبال پروژه‌ای بود که بتواند مرزهای صنعت را جابه‌جا کند؛ پروژه‌ای که بعدها با نام Grand Theft Auto شناخته شد.

شکل‌گیری ایده Grand Theft Auto؛ پروژه‌ای که قرار نبود تاریخ‌ساز شود

در میانه دهه ۹۰ میلادی، صنعت بازی‌های ویدیویی با سرعتی چشمگیر در حال تغییر بود. کنسول‌های ۳۲ بیتی مانند پلی‌استیشن و سگا ساترن راه خود را به بازار باز کرده بودند و بازی‌های سه‌بعدی کم‌کم جای آثار دوبعدی را می‌گرفتند. در چنین فضایی، DMA Design نیز به دنبال پروژه‌ای بود که بتواند این استودیو را از موفقیت Lemmings فراتر ببرد.

جالب است بدانید که در ابتدای مسیر، هیچ‌کس در استودیو تصور نمی‌کرد پروژه جدید آن‌ها به یکی از بزرگ‌ترین مجموعه‌های تاریخ صنعت سرگرمی تبدیل شود. حتی نام اولیه پروژه نیز Grand Theft Auto نبود و توسعه‌دهندگان آن را با اسم رمز Race’n’Chase می‌شناختند.

Race’n’Chase؛ ایده‌ای کاملاً متفاوت از GTA امروزی

در نسخه اولیه Race’n’Chase، بازیکنان قرار بود در نقش پلیس یا مجرم ظاهر شوند و در خیابان‌های یک شهر نسبتاً بزرگ به تعقیب و گریز بپردازند.

هدف اصلی پروژه، ساخت یک بازی تعقیب و گریز پلیسی بود؛ چیزی شبیه فیلم‌های اکشن هالیوودی که در آن رانندگی، فرار و برخورد خودروها نقش مهمی داشتند.

در آن زمان، داشتن یک شهر نسبتاً آزاد که بازیکن بتواند در آن آزادانه رانندگی کند، ایده‌ای جاه‌طلبانه محسوب می‌شد. بیشتر بازی‌ها مسیرهای خطی و مراحل از پیش طراحی‌شده داشتند و مفهوم «جهان باز» هنوز به شکل امروزی تعریف نشده بود.

اما Race’n’Chase با مشکلات فراوانی روبه‌رو شد.

هوش مصنوعی پلیس عملکرد قابل قبولی نداشت، طراحی مأموریت‌ها جذاب نبود و گیم‌پلی نتوانسته بود اعضای تیم را راضی کند. توسعه پروژه بارها متوقف شد و حتی صحبت از لغو کامل آن نیز به میان آمد.

باگی که تاریخ را تغییر داد

یکی از معروف‌ترین داستان‌های تاریخ بازی‌های ویدیویی به همین پروژه مربوط می‌شود.

در یکی از نسخه‌های آزمایشی Race’n’Chase، به دلیل یک باگ در سیستم هوش مصنوعی، خودروهای پلیس به شکلی غیرعادی تهاجمی شدند. آن‌ها به‌جای اجرای الگوهای از پیش تعیین‌شده، با سرعت بالا بازیکن را تعقیب می‌کردند، خودروها را نابود می‌کردند و هرج‌ومرجی بی‌سابقه در خیابان‌ها به وجود می‌آوردند.

اعضای تیم توسعه ابتدا تصور کردند این یک مشکل جدی است، اما پس از چند ساعت بازی متوجه شدند اتفاقی عجیب رخ داده است؛ بازی ناگهان سرگرم‌کننده‌تر شده بود.

به‌جای اینکه بازیکن صرفاً مأموریت‌ها را انجام دهد، حالا از فرار کردن، دزدیدن خودروها، ایجاد تصادف و فرار از پلیس لذت می‌برد.

همین باگ باعث شد فلسفه طراحی بازی کاملاً تغییر کند.

از آن لحظه به بعد، تیم DMA Design تصمیم گرفت آزادی عمل بازیکن را به هسته اصلی گیم‌پلی تبدیل کند؛ تصمیمی که بعدها به مهم‌ترین ویژگی مجموعه Grand Theft Auto تبدیل شد.

آزادی؛ مفهومی که صنعت بازی را متحول کرد

تا پیش از GTA، اکثر بازی‌های اکشن بازیکن را مجبور می‌کردند مسیر مشخصی را طی کند. اگر از مسیر خارج می‌شدید، بازی عملاً متوقف می‌شد یا امکان ادامه وجود نداشت.

اما DMA Design رویکرد متفاوتی را انتخاب کرد.

بازیکن می‌توانست:

  • هر خودرویی را بدزدد.
  • آزادانه در شهر رانندگی کند.
  • مأموریت‌ها را با ترتیب دلخواه انجام دهد.
  • از پلیس فرار کند.
  • وارد مناطق مختلف شهر شود.
  • بدون اجبار، ساعت‌ها فقط در خیابان‌ها گردش کند.

امروزه این ویژگی‌ها کاملاً عادی به نظر می‌رسند، اما در سال ۱۹۹۷ چنین آزادی عملی تقریباً بی‌سابقه بود.

در واقع، GTA یکی از نخستین بازی‌هایی بود که به بازیکن اجازه داد خودش داستان شخصی‌اش را در دل یک شهر زنده خلق کند.

همکاری با BMG Interactive؛ ناشری که به پروژه ایمان داشت

در همان سال‌ها، شرکت BMG Interactive وظیفه انتشار پروژه را برعهده گرفت.

اگرچه بسیاری از ناشران نسبت به ایده بازی تردید داشتند، اما BMG حاضر شد روی پروژه سرمایه‌گذاری کند. این تصمیم بعدها یکی از مهم‌ترین سرمایه‌گذاری‌های تاریخ صنعت بازی لقب گرفت.

با حمایت این ناشر، DMA Design توانست توسعه بازی را ادامه دهد و بخش‌های مختلف آن را تکمیل کند.

با این حال، روند ساخت همچنان ساده نبود.

بارها سیستم مأموریت‌ها بازطراحی شد، نقشه شهر تغییر کرد و حتی موتور بازی چندین مرتبه بازنویسی شد تا بتواند روی رایانه‌های آن زمان عملکرد قابل قبولی داشته باشد.

تولد Grand Theft Auto

در نهایت، پس از سال‌ها توسعه، Grand Theft Auto در سال ۱۹۹۷ برای رایانه‌های شخصی و سپس پلی‌استیشن منتشر شد.

از همان ابتدا، بازی با آثار رایج بازار تفاوت داشت.

دوربین از نمای بالا (Top-Down) شهر را نمایش می‌داد و بازیکن می‌توانست تقریباً هر کاری که می‌خواست انجام دهد؛ از سرقت خودرو گرفته تا انجام مأموریت برای گروه‌های تبهکار، فرار از پلیس و جابه‌جایی میان سه شهر بزرگ بازی.

سه شهر اصلی GTA عبارت بودند از:

  • Liberty City
  • San Andreas
  • Vice City

نکته جالب اینکه همین نام‌ها سال‌ها بعد در نسخه‌های سه‌بعدی دوباره مورد استفاده قرار گرفتند و به مشهورترین شهرهای تاریخ بازی‌های ویدیویی تبدیل شدند.

جنجال‌هایی که به موفقیت بازی کمک کردند

تقریباً بلافاصله پس از انتشار GTA، رسانه‌ها واکنش‌های شدیدی نسبت به محتوای بازی نشان دادند.

منتقدان معتقد بودند که بازی بازیکنان را به انجام جرم، سرقت خودرو و خشونت تشویق می‌کند.

روزنامه‌ها تیترهایی درباره «خطرناک‌ترین بازی سال» منتشر کردند و برخی سیاستمداران خواستار محدود شدن فروش آن شدند.

اما اتفاقی غیرمنتظره رخ داد.

همین حواشی باعث شد نام Grand Theft Auto در سراسر جهان شناخته شود.

بسیاری از گیمرها که پیش از آن حتی نام بازی را نشنیده بودند، تنها به دلیل همین جنجال‌ها تصمیم گرفتند آن را تجربه کنند.

در واقع، تبلیغات منفی به بهترین کمپین تبلیغاتی ممکن برای GTA تبدیل شد.

موفقیتی فراتر از انتظار

DMA Design و BMG Interactive انتظار داشتند GTA فروش مناسبی داشته باشد، اما استقبال بازار بسیار فراتر از پیش‌بینی‌ها بود.

بازیکنان عاشق آزادی عمل بازی شدند و رسانه‌های تخصصی نیز نوآوری‌های آن را تحسین کردند.

موفقیت GTA چند پیام مهم داشت:

  • جهان‌های آزاد آینده صنعت بازی هستند.
  • بازیکنان دوست دارند خودشان تصمیم بگیرند چگونه بازی کنند.
  • روایت غیرخطی می‌تواند به اندازه داستان‌های سنتی جذاب باشد.
  • آزادی عمل، ارزش تکرار بازی را به‌شدت افزایش می‌دهد.

این موفقیت باعث شد DMA Design دیگر تنها سازنده Lemmings نباشد؛ حالا این استودیو صاحب یکی از بحث‌برانگیزترین و آینده‌دارترین مجموعه‌های صنعت بازی بود.

GTA: London؛ اولین گسترش جهان GTA

پس از موفقیت نسخه اول، تیم توسعه دو بسته الحاقی مستقل با نام GTA: London 1969 و GTA: London 1961 منتشر کرد.

برای نخستین بار، سری GTA از آمریکا فاصله گرفت و بازیکنان را به لندن دهه ۶۰ برد؛ شهری با خودروهای کلاسیک، فرهنگ بریتانیایی و فضای متفاوت نسبت به Liberty City.

هرچند این نسخه‌ها به اندازه بازی اصلی موفق نبودند، اما نشان دادند که فرمول GTA قابلیت گسترش به شهرها و دوره‌های زمانی مختلف را دارد؛ ایده‌ای که بعدها در Vice City، San Andreas و حتی Red Dead Redemption به اوج رسید.

GTA 2؛ تکامل فرمول اولیه

در سال ۱۹۹۹، Grand Theft Auto 2 منتشر شد.

اگرچه دوربین بازی همچنان از بالا بود، اما تقریباً تمام بخش‌های آن نسبت به نسخه اول پیشرفت کرده بودند.

شهر بزرگ‌تر شده بود، مأموریت‌ها تنوع بیشتری داشتند و سیستم شهرت میان گروه‌های تبهکار برای نخستین بار معرفی شد؛ سیستمی که باعث می‌شد تصمیم‌های بازیکن روی رفتار باندهای مختلف تأثیر بگذارد.

با وجود تمام این پیشرفت‌ها، اعضای DMA Design به خوبی می‌دانستند که آینده GTA در دنیای سه‌بعدی رقم خواهد خورد.

در پایان دهه ۹۰، قدرت سخت‌افزاری پلی‌استیشن ۲ و رایانه‌های شخصی به سرعت در حال افزایش بود و رؤیای ساخت یک شهر کاملاً سه‌بعدی، دیگر غیرممکن به نظر نمی‌رسید.

در همین زمان، اتفاق مهم دیگری نیز در پشت پرده رخ داد؛ اتفاقی که نه‌تنها سرنوشت DMA Design، بلکه آینده کل این مجموعه را تغییر داد: خرید BMG Interactive توسط Take-Two Interactive و شکل‌گیری برند Rockstar Games.

تولد Rockstar Games؛ آغاز امپراتوری بازی‌های جهان‌باز

پایان دهه ۹۰ میلادی، نقطه عطفی در تاریخ DMA Design بود. موفقیت دو نسخه نخست Grand Theft Auto ثابت کرده بود که این استودیو ایده‌هایی دارد که می‌توانند آینده صنعت بازی را تغییر دهند، اما برای تحقق جاه‌طلبی‌های بزرگ‌تر به سرمایه، مدیریت و امکانات بیشتری نیاز داشت.

در همین زمان، شرکت آمریکایی Take-Two Interactive که به‌تازگی در بازار بازی‌های ویدیویی جایگاه خود را تثبیت کرده بود، تصمیم گرفت حضور قدرتمندتری در این صنعت داشته باشد. نتیجه این تصمیم، خرید شرکت BMG Interactive در سال ۱۹۹۸ بود؛ ناشری که امتیاز انتشار مجموعه GTA را در اختیار داشت.

این خرید تنها یک معامله تجاری نبود؛ بلکه آغاز تولد برندی بود که بعدها به یکی از بزرگ‌ترین نام‌های تاریخ سرگرمی تبدیل شد: Rockstar Games.

برادران هاوزر؛ معماران هویت راک‌استار

در مرکز این تحول، دو برادر انگلیسی به نام‌های سم هاوزر (Sam Houser) و دن هاوزر (Dan Houser) قرار داشتند.

سم هاوزر بیش از هر چیز به مدیریت پروژه و چشم‌انداز تجاری علاقه داشت، در حالی که دن هاوزر استعداد ویژه‌ای در نویسندگی، شخصیت‌پردازی و روایت داستان‌های جنایی داشت. این ترکیب، پایه‌های هویت راک‌استار را شکل داد.

آن‌ها اعتقاد داشتند که بازی‌های ویدیویی نباید صرفاً وسیله‌ای برای سرگرمی باشند؛ بلکه می‌توانند همانند فیلم‌های سینمایی، داستان‌هایی عمیق، شخصیت‌هایی فراموش‌نشدنی و جهان‌هایی باورپذیر خلق کنند.

همین فلسفه، بعدها در آثاری مانند GTA، Red Dead Redemption، Bully و Max Payne به‌وضوح دیده شد.

خرید DMA Design؛ حلقه گمشده راک‌استار

با وجود اینکه Rockstar Games مالک برند GTA شده بود، توسعه‌دهنده اصلی این مجموعه همچنان DMA Design بود.

Take-Two به‌خوبی می‌دانست که ارزش واقعی GTA تنها در نام آن نیست، بلکه در تیمی نهفته است که این بازی را ساخته‌اند. به همین دلیل، در سال ۱۹۹۹ همکاری میان دو شرکت عمیق‌تر شد و چند سال بعد، DMA Design به‌طور کامل به خانواده Take-Two پیوست.

سرانجام در سال ۲۰۰۲، نام تاریخی DMA Design برای همیشه کنار گذاشته شد و این استودیو با نام Rockstar North به فعالیت ادامه داد.

اگرچه نام تغییر کرد، اما بسیاری از توسعه‌دهندگان اصلی همچنان در استودیو باقی ماندند و همان تیم، بعدها GTA III، Vice City، San Andreas، GTA IV، GTA V و GTA VI را توسعه داد.

به همین دلیل، وقتی امروز از Rockstar North صحبت می‌کنیم، در واقع از همان DMA Design سخن می‌گوییم؛ استودیویی که تنها نامش تغییر کرده بود، نه روح خلاق آن.

رؤیای ساخت یک شهر سه‌بعدی

در اواخر دهه ۹۰، صنعت بازی با ورود نسل ششم کنسول‌ها وارد مرحله‌ای تازه شد. PlayStation 2 قدرت سخت‌افزاری بسیار بیشتری نسبت به نسل قبل داشت و امکان ساخت جهان‌هایی بزرگ‌تر و پیچیده‌تر را فراهم می‌کرد.

در Rockstar North، ایده‌ای که سال‌ها در ذهن توسعه‌دهندگان وجود داشت، حالا قابل اجرا به نظر می‌رسید:

«اگر بتوانیم کل شهر GTA را به‌صورت سه‌بعدی و زنده بسازیم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟»

این پروژه به بزرگ‌ترین چالش تاریخ استودیو تبدیل شد.

ساخت GTA III؛ پروژه‌ای پر از ریسک

توسعه Grand Theft Auto III از حدود سال ۱۹۹۹ آغاز شد.

هدف تیم تنها ساخت یک نسخه گرافیکی بهتر نبود؛ آن‌ها می‌خواستند مفهوم بازی جهان‌باز را از نو تعریف کنند.

برای رسیدن به این هدف، تقریباً همه‌چیز از ابتدا طراحی شد:

  • موتور بازی کاملاً بازنویسی شد.
  • سیستم رانندگی سه‌بعدی توسعه یافت.
  • هوش مصنوعی عابران و خودروها از نو ساخته شد.
  • سیستم آب‌وهوا و چرخه شب و روز به بازی اضافه شد.
  • ایستگاه‌های رادیویی با موسیقی و مجریان اختصاصی طراحی شدند.
  • صدها دیالوگ برای شخصیت‌های مختلف ضبط شد.

این حجم از جزئیات در آن زمان بی‌سابقه بود.

حادثه ۱۱ سپتامبر و تغییرات اجباری

در حالی که GTA III تقریباً آماده انتشار بود، حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ آمریکا رخ داد.

از آنجا که بازی در شهری الهام‌گرفته از نیویورک جریان داشت، تیم توسعه تصمیم گرفت برخی بخش‌ها را تغییر دهد.

چند مأموریت حذف شدند، رنگ خودروهای پلیس تغییر کرد، برخی دیالوگ‌ها بازنویسی شدند و حتی زاویه‌های دوربین در بعضی صحنه‌ها اصلاح شد تا شباهت کمتری به رویدادهای واقعی داشته باشند.

این تصمیم باعث شد انتشار بازی کمی به تعویق بیفتد، اما راک‌استار ترجیح داد با احترام به شرایط آن زمان، نسخه نهایی را با تغییراتی منتشر کند.

عرضه GTA III؛ انقلابی که هیچ‌کس انتظارش را نداشت

در اکتبر ۲۰۰۱، GTA III برای پلی‌استیشن ۲ عرضه شد.

  • تنها چند ساعت پس از انتشار، مشخص شد که صنعت بازی وارد دوران جدیدی شده است.
  • بازیکنان برای نخستین بار وارد شهری شدند که احساس زنده بودن داشت.
  • خودروها بدون دخالت بازیکن در خیابان‌ها حرکت می‌کردند.
  • عابران هرکدام رفتار مخصوص خود را داشتند.
  • پلیس براساس میزان جرم بازیکن واکنش نشان می‌داد.
  • رادیوها موسیقی پخش می‌کردند.
  • هوا تغییر می‌کرد.
  • باران می‌بارید.
  • شب و روز جابه‌جا می‌شدند.
  • و مهم‌تر از همه، بازیکن می‌توانست ساعت‌ها بدون انجام حتی یک مأموریت، فقط در شهر زندگی کند.
  • امروزه این ویژگی‌ها عادی به نظر می‌رسند، اما در سال ۲۰۰۱ تجربه‌ای کاملاً انقلابی بودند.

چرا GTA III صنعت بازی را متحول کرد؟

پیش از GTA III، بسیاری از بازی‌ها جهان‌های نسبتاً بزرگی داشتند، اما آزادی عمل واقعی نداشتند.

راک‌استار نشان داد که یک بازی می‌تواند هم داستانی سینمایی داشته باشد و هم دنیایی آزاد که بازیکن در آن احساس زندگی کند.

پس از موفقیت GTA III، تقریباً تمام ناشران بزرگ صنعت بازی به سمت ساخت آثار جهان‌باز حرکت کردند.

مجموعه‌هایی مانند Saints Row، Mafia، Sleeping Dogs، Watch Dogs و حتی بسیاری از عناصر جهان‌باز در سری‌هایی مانند Assassin’s Creed، Far Cry و Cyberpunk 2077، به‌نوعی از فرمولی الهام گرفتند که GTA III پایه‌گذاری کرده بود.

به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران از GTA III به‌عنوان یکی از تأثیرگذارترین بازی‌های تاریخ یاد می‌کنند.

Rockstar؛ استودیویی که استانداردها را تغییر داد

موفقیت GTA III تنها به فروش فوق‌العاده آن محدود نشد.

راک‌استار حالا به برندی تبدیل شده بود که هر پروژه‌اش با انتظارهای بسیار بالا همراه می‌شد.

اما برخلاف بسیاری از شرکت‌ها که پس از یک موفقیت بزرگ، سال‌ها روی همان فرمول باقی می‌مانند، Rockstar تصمیم گرفت تنها یک سال بعد نسخه‌ای جدید منتشر کند؛ نسخه‌ای که نه‌تنها از GTA III عقب‌تر نبود، بلکه یکی از محبوب‌ترین بازی‌های تاریخ شد.

آن بازی چیزی نبود جز Grand Theft Auto: Vice City؛ اثری که با الهام از فرهنگ دهه ۸۰ میلادی، موسیقی ماندگار، شخصیت‌های فراموش‌نشدنی و فضایی متفاوت، نشان داد راک‌استار قصد ندارد تنها به موفقیت GTA III تکیه کند.

در همین دوران، استودیوهای مختلفی نیز به خانواده Rockstar پیوستند؛ از جمله Rockstar San Diego، Rockstar Leeds، Rockstar Vancouver و چندین تیم دیگر که بعدها در توسعه پروژه‌های عظیمی مانند Red Dead Redemption و GTA V نقش کلیدی ایفا کردند.

دوران طلایی راک‌استار؛ از Vice City تا آغاز عصر HD

اگر GTA III را انقلابی بدانیم که مسیر صنعت بازی را تغییر داد، سال‌های پس از آن را باید دوران تثبیت سلطنت راک‌استار نامید. بسیاری از استودیوها پس از خلق یک اثر موفق، سال‌ها تلاش می‌کنند موفقیت آن را تکرار کنند؛ اما راک‌استار مسیر متفاوتی را انتخاب کرد. این شرکت تقریباً هر دو سال یک‌بار استانداردهای خود را جابه‌جا می‌کرد و هر نسخه جدید، نه‌تنها از بازی قبلی بزرگ‌تر بود، بلکه تعریف تازه‌ای از بازی‌های جهان‌باز ارائه می‌داد.

بین سال‌های ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۸، راک‌استار مجموعه‌ای از بازی‌ها را منتشر کرد که هنوز هم بسیاری از آن‌ها در فهرست بهترین بازی‌های تاریخ قرار دارند.

GTA: Vice City؛ سفری به دهه طلایی موسیقی و جنایت

تنها یک سال پس از GTA III، بسیاری تصور می‌کردند راک‌استار صرفاً یک بسته الحاقی یا نسخه‌ای با تغییرات محدود منتشر خواهد کرد. اما نتیجه چیزی کاملاً متفاوت بود.

در سال ۲۰۰۲، Grand Theft Auto: Vice City عرضه شد؛ عنوانی که از همان لحظه نخست، هویت مستقلی برای خود ساخت.

بازی در شهری الهام‌گرفته از میامی جریان داشت و فضای آن به‌شدت تحت تأثیر فرهنگ دهه ۸۰ میلادی بود. خیابان‌های پوشیده از نورهای نئون، خودروهای کلاسیک، لباس‌های رنگارنگ، سواحل گرمسیری و موسیقی فراموش‌نشدنی، Vice City را به یکی از خاص‌ترین جهان‌های تاریخ بازی تبدیل کردند.

برای نخستین‌بار در سری GTA، شخصیت اصلی کاملاً صداگذاری شده بود. تامی ورسِتی (Tommy Vercetti) که با صدای «ری لیوتا» جان گرفته بود، شخصیتی جاه‌طلب، خشن و در عین حال کاریزماتیک بود که به‌سرعت در میان محبوب‌ترین شخصیت‌های تاریخ بازی‌های ویدیویی قرار گرفت.

اما موفقیت Vice City تنها به داستان و فضای آن محدود نمی‌شد. راک‌استار امکانات تازه‌ای را نیز به بازی اضافه کرد؛ از خرید املاک و کسب‌وکارها گرفته تا مأموریت‌های جانبی متنوع‌تر و تنوع بسیار بیشتر خودروها و سلاح‌ها.

Vice City نشان داد که راک‌استار حتی در زمانی کوتاه نیز می‌تواند تجربه‌ای کاملاً تازه خلق کند.

GTA: San Andreas؛ جاه‌طلبانه‌تر از هر بازی زمان خود

اگر Vice City نسخه‌ای تکامل‌یافته از GTA III بود، Grand Theft Auto: San Andreas را باید یکی از جاه‌طلبانه‌ترین پروژه‌های تاریخ صنعت بازی دانست.

در سال ۲۰۰۴، راک‌استار عنوانی منتشر کرد که تقریباً در تمام بخش‌ها از رقبای خود چندین قدم جلوتر بود.

این بار بازیکنان کنترل کارل جانسون (CJ) را بر عهده داشتند؛ شخصیتی که پس از مرگ مادرش به شهر Los Santos بازمی‌گشت و ناخواسته وارد جنگ‌های خیابانی، فساد پلیس و درگیری باندهای تبهکار می‌شد.

اما آنچه San Andreas را متمایز می‌کرد، فقط داستان نبود.

برای نخستین‌بار در یک بازی جهان‌باز، بازیکن می‌توانست روی زندگی شخصیت اصلی تأثیر مستقیم بگذارد. اگر بیش از حد غذا می‌خوردید، CJ چاق می‌شد. اگر ساعت‌ها ورزش می‌کردید، عضلات او رشد می‌کرد. رانندگی، شنا، دوچرخه‌سواری، تیراندازی و حتی خلبانی، همگی مهارت‌هایی بودند که با تمرین بهتر می‌شدند.

وسعت نقشه نیز حیرت‌انگیز بود. برخلاف نسخه‌های قبلی که تنها یک شهر داشتند، San Andreas سه شهر بزرگ و مناطق وسیع روستایی، بیابان‌ها، جنگل‌ها و کوهستان‌ها را در خود جای داده بود.

در دورانی که بسیاری از بازی‌ها تنها چند ساعت محتوای اصلی ارائه می‌دادند، San Andreas صدها ساعت سرگرمی در اختیار بازیکنان قرار می‌داد.

راک‌استار؛ شرکتی که فقط GTA نمی‌ساخت

در اوج محبوبیت GTA، بسیاری از شرکت‌ها احتمالاً تمام تمرکز خود را روی این مجموعه قرار می‌دادند، اما راک‌استار رویکرد متفاوتی داشت.

این شرکت با استفاده از استودیوهای مختلف خود، روی پروژه‌هایی کاملاً متفاوت سرمایه‌گذاری کرد تا نشان دهد توانایی آن فراتر از یک مجموعه است.

Max Payne؛ ورود به دنیای اکشن سینمایی

اگرچه نسخه نخست Max Payne توسط استودیوی Remedy ساخته شده بود، اما راک‌استار پس از موفقیت آن، امتیاز انتشار مجموعه را به دست آورد و بعدها توسعه نسخه سوم را نیز بر عهده گرفت.

این مجموعه با روایت تاریک، استفاده از تکنیک «Bullet Time» و فضاسازی الهام‌گرفته از فیلم‌های نوآر، جایگاه ویژه‌ای در میان بازی‌های اکشن پیدا کرد و نشان داد راک‌استار به دنبال روایت‌های بزرگسالانه و سینمایی است.

Bully؛ مدرسه‌ای که به جهان‌بازی کوچک اما زنده تبدیل شد

در سال ۲۰۰۶، راک‌استار عنوان متفاوتی با نام Bully منتشر کرد.

در این بازی، خبری از شهرهای بزرگ و باندهای خلافکار نبود. داستان در یک مدرسه شبانه‌روزی جریان داشت و بازیکنان در نقش «جیمی هاپکینز» قرار می‌گرفتند؛ نوجوانی که باید میان گروه‌های مختلف دانش‌آموزان تعادل برقرار می‌کرد.

اگرچه Bully در زمان انتشار با حواشی مختلفی روبه‌رو شد، اما به‌مرور زمان به یکی از محبوب‌ترین آثار راک‌استار تبدیل شد و هنوز هم بسیاری از طرفداران، آرزوی ساخت دنباله آن را دارند.

Rockstar Games Presents Table Tennis؛ نمایش قدرت موتور جدید

در نگاه اول، ساخت یک بازی تنیس روی میز توسط راک‌استار عجیب به نظر می‌رسید، اما هدف اصلی این پروژه چیز دیگری بود.

Rockstar Games Presents Table Tennis در سال ۲۰۰۶ منتشر شد و در واقع، بستری برای آزمایش موتور گرافیکی جدید شرکت بود؛ موتوری که بعدها با نام RAGE (Rockstar Advanced Game Engine) شناخته شد.

این موتور قرار بود پایه‌گذار نسل جدید بازی‌های راک‌استار باشد و نقش مهمی در توسعه GTA IV، Red Dead Redemption و GTA V ایفا کند.

آغاز عصر HD؛ پروژه‌ای به نام GTA IV

پس از موفقیت خیره‌کننده San Andreas، بسیاری از طرفداران تصور می‌کردند نسخه بعدی GTA تنها نقشه‌ای بزرگ‌تر و گرافیکی بهتر خواهد داشت. اما راک‌استار بار دیگر استانداردها را تغییر داد.

با ورود کنسول‌های PlayStation 3 و Xbox 360، این شرکت تصمیم گرفت همه‌چیز را از نو بسازد.

موتور RAGE به‌طور کامل توسعه یافت، فناوری فیزیک Euphoria برای طبیعی‌تر شدن حرکات شخصیت‌ها به کار گرفته شد و تیم نویسندگی، داستانی واقع‌گرایانه‌تر و احساسی‌تر نسبت به گذشته خلق کرد.

شکل‌گیری بزرگ‌ترین شبکه استودیوهای راک‌استار

در همین دوران، ساخت بازی‌های راک‌استار دیگر به یک استودیو محدود نبود.

استودیوهای مختلف در سراسر جهان روی پروژه‌های مشترک همکاری می‌کردند. Rockstar North همچنان رهبری توسعه GTA را بر عهده داشت، اما تیم‌هایی مانند Rockstar San Diego، Rockstar Leeds، Rockstar Toronto، Rockstar New England و چند استودیوی دیگر نیز در طراحی مراحل، انیمیشن، صداگذاری، هوش مصنوعی و بخش‌های فنی مشارکت می‌کردند.

این مدل توسعه چنداستودیویی، بعدها در ساخت GTA V و به‌ویژه GTA VI به اوج رسید؛ جایی که هزاران توسعه‌دهنده از سراسر جهان روی یک پروژه واحد همکاری می‌کنند.

راک‌استار دیگر یک استودیو نبود؛ یک استاندارد بود

تا پایان سال ۲۰۰۷، جایگاه راک‌استار در صنعت بازی کاملاً تثبیت شده بود. هر بازی جدید این شرکت نه‌تنها از نظر فروش موفق عمل می‌کرد، بلکه استانداردهای فنی، روایی و طراحی جهان‌باز را نیز یک پله بالاتر می‌برد.

در همین زمان، میلیون‌ها بازیکن در انتظار پروژه‌ای بودند که قرار بود آغازگر نسل جدید مجموعه Grand Theft Auto باشد؛ بازی‌ای که با شخصیتی مهاجر، شهری بازسازی‌شده و روایتی تلخ، مفهوم واقع‌گرایی در جهان‌بازها را وارد مرحله‌ای تازه کرد.

آن بازی چیزی نبود جز Grand Theft Auto IV؛ اثری که آغاز دنیای HD در مجموعه GTA محسوب می‌شد و مسیر را برای شاهکارهای بعدی راک‌استار هموار کرد.

آغاز عصر مدرن راک‌استار؛ از GTA IV تا GTA VI

سال ۲۰۰۸ را می‌توان آغاز دوران مدرن Rockstar Games دانست. اگر GTA III مفهوم جهان‌باز را متحول کرده بود و San Andreas آن را به بلوغ رسانده بود، اکنون زمان آن رسیده بود که راک‌استار با استفاده از سخت‌افزار نسل هفتم، تجربه‌ای خلق کند که مرز میان بازی و واقعیت را بیش از هر زمان دیگری کمرنگ کند.

GTA IV؛ تولد دنیای HD

در ۲۹ آوریل ۲۰۰۸، Grand Theft Auto IV برای پلی‌استیشن ۳ و ایکس‌باکس ۳۶۰ منتشر شد.

راک‌استار این بار تصمیم گرفت مسیر نسخه‌های قبلی را تکرار نکند. به‌جای دنیایی رنگارنگ و اغراق‌آمیز مانند Vice City یا San Andreas، فضایی تاریک، واقع‌گرایانه و انسانی خلق شد.

شخصیت اصلی بازی، نیکو بلیک (Niko Bellic)، مهاجری اهل اروپای شرقی بود که با رؤیای رسیدن به «رویای آمریکایی» وارد Liberty City می‌شد؛ اما خیلی زود متوجه می‌شد که واقعیت، بسیار تلخ‌تر از تصورات اوست.

داستان GTA IV بیش از هر نسخه دیگری روی مفاهیمی مانند مهاجرت، خیانت، جنگ، خانواده و فساد تمرکز داشت. این تغییر رویکرد باعث شد بسیاری از منتقدان، روایت بازی را یکی از بهترین داستان‌های تاریخ بازی‌های ویدیویی بدانند.

موتور RAGE و Euphoria؛ انقلابی در فناوری

یکی از مهم‌ترین دلایل موفقیت GTA IV، استفاده از موتور RAGE در کنار فناوری فیزیک Euphoria بود.

برخلاف سیستم‌های انیمیشن سنتی، Euphoria باعث می‌شد شخصیت‌ها به‌صورت پویا به اتفاقات محیط واکنش نشان دهند. اگر فردی تعادلش را از دست می‌داد، بدن او به شکل طبیعی برای حفظ تعادل تلاش می‌کرد. برخورد خودروها، سقوط از ارتفاع و درگیری‌های فیزیکی نیز طبیعی‌تر از هر بازی دیگری به نظر می‌رسید.

این فناوری بعدها در Red Dead Redemption، Max Payne 3، GTA V و حتی GTA VI نیز نقش مهمی ایفا کرد.

بسته‌های الحاقی که استاندارد تازه‌ای تعریف کردند

راک‌استار پس از انتشار GTA IV، دو بسته الحاقی داستانی منتشر کرد:

  • The Lost and Damned
  • The Ballad of Gay Tony

برخلاف بسیاری از DLCهای آن دوران، این دو بسته صرفاً مأموریت‌های جدید نبودند؛ بلکه داستان‌هایی مستقل با شخصیت‌های متفاوت ارائه می‌کردند که وقایع آن‌ها با داستان اصلی در نقاط مختلف تلاقی پیدا می‌کرد.

این شیوه روایت چندلایه، بعدها الهام‌بخش بسیاری از بازی‌های جهان‌باز شد.

Red Dead Redemption؛ شاهکاری فراتر از GTA

در سال ۲۰۱۰، راک‌استار نشان داد که موفقیتش تنها به GTA وابسته نیست.

Red Dead Redemption بازیکنان را به واپسین سال‌های غرب وحشی آمریکا برد؛ دورانی که قانون در حال گسترش بود و عصر کابوی‌ها به پایان خود نزدیک می‌شد.

داستان جان مارستون، مردی که برای نجات خانواده‌اش مجبور می‌شود اعضای سابق باند خود را شکار کند، به یکی از احساسی‌ترین روایت‌های تاریخ بازی‌های ویدیویی تبدیل شد.

محیط طبیعی، حیات وحش، سیستم آب‌وهوا، تعامل با شخصیت‌های فرعی و روایت سینمایی، همگی نشان می‌دادند که راک‌استار حالا در ساخت جهان‌های زنده به استادی رسیده است.

امروزه بسیاری از منتقدان، Red Dead Redemption را در کنار GTA III و GTA V، از تأثیرگذارترین آثار تاریخ این شرکت می‌دانند.

L.A. Noire؛ تجربه‌ای متفاوت

در سال ۲۰۱۱، راک‌استار به‌عنوان ناشر، بازی L.A. Noire را منتشر کرد؛ اثری که توسط Team Bondi توسعه یافته بود.

این بازی با استفاده از فناوری پیشرفته MotionScan، واقعی‌ترین حالات چهره را در زمان خود ارائه می‌کرد و بازیکنان را در نقش کارآگاهی قرار می‌داد که باید با بررسی سرنخ‌ها و بازجویی از مظنونان، پرونده‌های جنایی را حل می‌کرد.

اگرچه L.A. Noire از نظر تجاری به موفقیت GTA نرسید، اما نشان داد راک‌استار حاضر است روی پروژه‌های خلاقانه و متفاوت نیز سرمایه‌گذاری کند.

GTA V؛ بزرگ‌ترین پروژه تاریخ راک‌استار

در ۱۷ سپتامبر ۲۰۱۳، راک‌استار بازی‌ای را منتشر کرد که نه‌تنها مسیر این شرکت، بلکه کل صنعت سرگرمی را تغییر داد.

Grand Theft Auto V از همان روز نخست رکوردهای فروش را جابه‌جا کرد.

برای اولین بار در تاریخ مجموعه، سه شخصیت اصلی قابل‌بازی معرفی شدند:

  • مایکل دی سانتا
  • فرانکلین کلینتون
  • ترور فیلیپس

امکان جابه‌جایی لحظه‌ای میان این سه شخصیت، روایت داستان را به سطحی کاملاً جدید رساند و باعث شد بازیکنان از سه زاویه متفاوت، اتفاقات جهان بازی را تجربه کنند.

اما جاه‌طلبی راک‌استار تنها به داستان محدود نبود.

Los Santos با جزئیاتی بی‌سابقه طراحی شده بود؛ از چرخه اقتصادی گرفته تا حیات وحش، فعالیت‌های جانبی، ورزش، بورس، مأموریت‌های تصادفی و صدها محتوای فرعی که باعث می‌شد دنیای بازی همیشه زنده به نظر برسد.

GTA Online؛ موفقیتی که همه معادلات را تغییر داد

چند هفته پس از عرضه GTA V، بخش GTA Online نیز منتشر شد.

در ابتدا این بخش با مشکلات فنی متعددی روبه‌رو بود، اما راک‌استار به‌جای رها کردن پروژه، سال‌ها به توسعه آن ادامه داد.

به‌مرور زمان، سرقت‌های گروهی (Heists)، کسب‌وکارهای مختلف، مسابقات، رویدادهای فصلی، خودروها، سلاح‌ها و مأموریت‌های داستانی جدید به بازی اضافه شدند.

GTA Online به یکی از موفق‌ترین سرویس‌های آنلاین تاریخ صنعت بازی تبدیل شد و درآمدی چندمیلیارددلاری برای Take-Two به همراه داشت. این موفقیت باعث شد راک‌استار بتواند با خیال آسوده، سال‌ها روی پروژه بعدی خود سرمایه‌گذاری کند.

Red Dead Redemption 2؛ اوج هنر راک‌استار

در سال ۲۰۱۸، راک‌استار بار دیگر نشان داد که هنوز می‌تواند استانداردهای صنعت را جابه‌جا کند.

Red Dead Redemption 2 نه‌تنها از نظر گرافیک و طراحی جهان، بلکه از نظر روایت، شخصیت‌پردازی و جزئیات محیط، یکی از کامل‌ترین بازی‌های تاریخ محسوب می‌شود.

داستان آرتور مورگان و باند ون‌درلیند، تصویری انسانی از پایان عصر غرب وحشی ارائه داد و بسیاری از منتقدان آن را یکی از بهترین داستان‌های روایت‌شده در تاریخ بازی‌های ویدیویی توصیف کردند.

توسعه GTA VI؛ بزرگ‌ترین پروژه تاریخ شرکت

پس از موفقیت بی‌سابقه GTA V و Red Dead Redemption 2، تقریباً تمام استودیوهای راک‌استار روی پروژه بعدی متمرکز شدند.

توسعه Grand Theft Auto VI سال‌ها ادامه داشت و صدها توسعه‌دهنده از استودیوهای مختلف Rockstar در سراسر جهان روی آن همکاری کردند. بعدها مشخص شد که این پروژه به بزرگ‌ترین و پرهزینه‌ترین بازی تاریخ شرکت تبدیل شده است.

راک‌استار با معرفی جیسون و لوسیا به‌عنوان شخصیت‌های اصلی و بازگشت به ایالت Leonida با الهام از فلوریدا، نشان داد که قصد دارد بزرگ‌ترین جهان‌باز تاریخ خود را ارائه دهد.

از یک اتاق کوچک تا بزرگ‌ترین استودیوی جهان

وقتی در سال ۱۹۸۷، دیوید جونز DMA Design را در یک دفتر کوچک در داندی تأسیس کرد، هیچ‌کس تصور نمی‌کرد این استودیو روزی به خالق برخی از پرفروش‌ترین و تأثیرگذارترین آثار تاریخ سرگرمی تبدیل شود.

امروز، Rockstar Games تنها یک شرکت بازی‌سازی نیست؛ بلکه نامی است که هر محصولش انتظارات میلیون‌ها نفر را در سراسر جهان شکل می‌دهد. از Lemmings گرفته تا GTA VI، مسیر این شرکت نشان می‌دهد که موفقیت پایدار تنها با خلاقیت، توجه وسواس‌گونه به جزئیات و جسارت در شکستن استانداردهای رایج به دست می‌آید.

داستانی که با DMA Design آغاز شد، هنوز به پایان نرسیده است؛ و با هر پروژه جدید، راک‌استار فصل دیگری به یکی از مهم‌ترین روایت‌های تاریخ صنعت بازی‌های ویدیویی اضافه می‌کند.

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

جستجو

ورود به حساب کاربری​

[custom_login_form]