آدام وینگارد (Adam Vanguard) پس از تفرج چندساله در مقیاسهای غولپیکر هالیوودی و نبرد گودزیلا و کونگ، سرانجام با فیلم Onslaught به خانه برگشته است اما این بازگشت، یک تجدید دیدار آرام با سینمای مستقل نیست، بلعکس، کشیدن ضامن یک نارنجک و پرتاب آن به میان سینمای اکشن-اسلشر دههی هشتادی است. در ادامه برای نقد فیلم Onslaught همراه آورا گیم باشید.
وینگارد و همکار دیرینهاش سایمون بارت (Simon Barrett) در این اثر جدید، سناریویی را پیاده کردهاند که ترمیناتور جیمز کامرون و حمله به منطقه ۱۳ جان کارپنتر در یک پارک کاروانهای نیومکزیکو با یک دیگر تصادف کردهاند و تپهای از پوکه، نئون و خون از خود به جا گذاشتهاند. نقد و بررسی فیلم Onslaught دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود، مرز میان یک اثر ادای دینی باشکوه و یک سینمایی بسیار خوشساخت و گرانقیمت.
فرم و داستان فیلم Onslaught؛ رقص روی خون در ساعت صفر

داستان فیلم از آن ساختارهای سرراست و «باید تا صبح زنده بمانی» است که هدر رفت زمان را برنمیتابد. سه ابرسربازِ تغییرژنتیکیافته که حاصل آزمایشهای تاریک یک سازمان مجهولالهویه هستند، از مرکز تحقیقاتی فرار میکنند. این موجوداتِ ساکت اما مجهز به ساختار فیزیکی بیرحم (با بازی فوقالعاده الکس پریرا (Alex Pereira))، شبیه مخلوطی از مایکل مایرز با سلاحهای تاکتیکی مدرن هستند.
آنها به پارک کاروانیِ Windy Oasis حمله میبرند، جایی که سلست (celeste- با بازی آدریا آرخونا (Adria Arjona))، یک تکتیرانداز سابق ارتش که از اختلال پس از بحران (PTSD) رنج میبرد، به همراه دخترش زندگی میکند. فیلمنامهd سایمون بارت نیازی به پیچیدگیهای تصنعی نمیبیند و در ۹۲ دقیقهی زرقوبرقدار، وینگارد ضربآاهنگ اثر را روی دنده پنج میگذارد.
ادای دین او به اسلشرها از همان نماهای اولیه و اشاره به کدوهای تنبل تا قلمفونتی که مستقیماً کارهای کارپنتر را تداعی میکند، نمایان است ولی در نیمهی اول فیلم، اثر گاه در توضیح دوباره تئوری ابرسربازها کمی لکنت پیدا میکند و از لحن هیجانانگیز اصلی فاصله میگیرد اما به محض ورود آتش به پارک کاروانی، فیلم تبدیل به یک ترن هوایی مهارنشدنی میشود.
کارگردانی و ساختار بصری فیلم Onslaught؛ تزریق زرقوبرق استودیویی به رگهای سینمای B-Movie

بزرگترین موفقیت وینگارد در بررسی فیلم Onslaught، نحوه بهکارگیری تجربیاتش در پروژههای عظیم استودیویی برای ساخت یک اثر اکشن کمهزینهتر و رها از زنجیر ممیزی است. او فیلمش را یک B-Movie با استانداردهای A-Class نامیده است. مدیریت قابها توسط اورن سوفِر (Oren Sofer-فیلمبردار اثر)، نیومکزیکو را به یک بوم رنگی پر از نورهای نئونی سرخ، دود و سایههای سوزان تبدیل کرده است.
موسیقی متنی فیلم، حالوهوای فیلمهای دهه ۸۰ میلادی را کاملاً زنده میکند و ریتمی نبضدار به سکانسهای درگیری میبخشد. خشونت در فیلم، چرب و بیرحمانه است اما کارگردان با هوشمندی تمام، میان ژانر اسلشر و اکشن شوکهکننده بندبازی میکند تا اثرش بیش از حد به ورطه تهوعآوری نیفتد، هرچند شاید برخی از عشاق سینمای وحشت محض، انتظار افراط بیشتری در خونریزی داشتند.
بازیگری و جهانسازی فیلم Onslaught؛ قهرمانی جدید در کنار شرورهای عجیبوغریب

در مرکز این بلوا، آدریا آرخونا میدرخشد. آرخونا پس از بازیهای درخشانش در Andor و Hit Man، حالا با صلابت تمام کاراکتر سلست را روی دوش میکشد. او تجسم واقعی سارا کانرِ (Sarah Connor) زمانهی ماست، زنی سختکوش، خشمگین و آسیبپذیر که برای نجات دخترش، کلاشینکف و ارهبرقی را طوری به دست میگیرد که فکر میکنید ذاتاً برای این کار متولد شده است.
در سمت دیگر ترازوی بازیگری، حضور عجیب دان استیونس (Dan Stevens) و ریبکا هال (Rebecca Maria Hall) در نقش دانشمندان سابق نازی با کششهای روانی خاص، کمدی سیاه و حالوهوای کمپ، اثر را تقویت کرده است. همچنین درخشش درو استارکی در نقش مامور پاکسازی و حضور نوستالژیک ریجینالد ولجانسون (ستاره Die Hard)، لحن لایهلایه و سرگرمکننده فیلم را تکمیل میکند.
آیا فیلم Onslaught ارزش تماشا دارد؟

فیلم Onslaught بدون شک یکی از سرگرمکنندهترین و خشنترین آثار اکشن-وحشتِ سال است که اصالت خود را از عشق صادقانه به سینمای ژانر دهه هشتاد میگیرد. این اثر شاید تلاشی برای تغییر مفاهیم عمق فلسفی سینما نکند اما دقیقاً میداند چیست و مخاطبش از آن چه میخواهد پس اکشن بیوقفه، قهرمانی کاریزماتیک و فضاسازی استادانه را به هر بینندهای هدیه میکند.
اگر دلتنگ هیجان خالصی هستید که از ترکیب ارهبرقی، موسیقی سینثسایزر (Synthesizer) و نبردهای خونین حاصل میشود، توضیح یا نقد و بررسی Onslaught فقط یک پیش زمینهی ذهنی محسوب میشود است پس مطمئن باشید این فیلم را باید در تاریکی شب، با صدای بلند و بدون واسطه به تماشا نشست. اگر بخواهم به این فیلم از نگاه یک منتقد نمره بدهم، 9 از 10 شایستهی این اثر خواهد بود.

