فیلم Tenzing یک درام تاثیرگذار دربارهی کوهنورد واقعی تنزینگ نورگای (Tenzing Norgay) است، مردی که همراه با ادموند هیلاری (Edmund Hillary) اولین انسانیهایی بودند که رسیدنشان به قله اورست بهطور رسمی تایید شد، در ادامه همراه آورا گیم باشید.
از نظر تاریخی، بخش عمدهی توجه و اعتبار این فتح حماسی نصیب هیلاری شده، موضوعی که جنیفر پیدوم (Jennifer Peedom)، کارگردان فیلم، تلاش میکند در نخستین تجربهی سینمایی بلند خود آن را اصلاح کند و داستان کوهنورد هیمالیایی را در مرکز روایت قرار دهد. Tenzing تا حد زیادی در این هدف موفق است، هرچند باید توجه داشت که در یادداشتهای تولید فیلم آمده است که «برای تبدیل این تاریخ پیچیده به روایتی سینمایی و جذاب، در برخی بخشها ناگزیر از استفاده از تخیل و آزادی هنری بودهاند.»
روایت و داستان فیلم Tenzing | میدانید پایان چیست اما همچنان آن را تماشا میکنید

تلاش برای فتح اورست، موضوع فیلمها و مستندهای بسیاری بوده است. آثاری که برخی از آنها به فجایع و حوادث مرگباری پرداختهاند که برای کوهنوردان در مسیر رسیدن به قله رخ داده است. خود ژانر فیلمهای کوهنوردی نیز کلیشههای گریزناپذیر زیادی دارد، زمینهای خطرناک، آبوهوای سهمگین و سقوطهایی که تا مرز مرگ پیش میروند در نتیجه خطرات یک صعود طاقتفرسا کاملاً روشن هستند اما از طرفی، نتیجه این داستان از همان ابتدا مشخص است.
بنابراین چیزی که فیلم پیدوم را متمایز میکند، داستان درهمتنیدهای است که نشان میدهد تنزینگ نورگای چگونه به این نقطه رسید. همانطور که فیلم نشان میدهد، Tenzing پیش از آنکه حتی به تیم بریتانیایی سال 1953 ملحق شود، سختیها و شکستهای زیادی را پشت سر گذاشته بود. فیلمنامه Luke Davies دوران کودکی تنزینگ را به تصویر میکشد، درست زمانی که او در سایهی کوه اورست، که تبتیها آن را چومولونگما (Chomolungma) مینامند، به چوپانی گلههای یاک مشغول بود.
دوران دشوار کودکی سرانجام او را از فلات تبت به نپال و بعدتر به دارجلینگ میکشاند، جایی که خانوادهاش او را ترک میکنند. تنزینگ هر جا که میرود، خود را فردی غریبه و کمشانس میبیند که دائماً باید ارزش و تواناییهایش را ثابت کند، چه در برابر روستاییانی که در درهی خومبو برایشان کار میکند و چه در برابر بریتانیاییهایی که در حال آمادهسازی کاروان کوهنوردی هستند.
در فیلم Tenzing، او در تمام این مسیر به لطف ایمان بودایی و عشق همسرش داوا دوام میآورد، زنی که میتوان او را آدریانِ راکی در زندگی تنزینگ دانست. مرگ نابهنگام داوا قلب او را میشکند، اما روح تسلیمناپذیرش را در هم نمیشکند. در حالی که بریتانیاییها و کاروانهای اروپایی پیشین با هدف کسب افتخار یا اثبات غرور ملی برای فتح اورست تلاش کرده بودند، تنزینگ در جستوجویی معنوی برای دیدن چهره چومولونگماست، همان چیزی که تبتیها آن را مادر الههی جهان مینامند.
کارگردانی فیلم Tenzing | یک جدال نفس گیر میان قاب و روایت

پیدوم با تکیه بر تجربههای قبلی خود در ساخت مستندهای Sherpa، Mountain و River، فیلمی با شکوه بصری ساخته است اما هوشمندانه اجازه نمیدهد اثرش صرفاً به نمایش مناظر نفسگیر محدود شود و تمرکز خود را بر انسانها حفظ میکند. فیلم همچنین از پرداختن به تفاوتهای فرهنگی میان بریتانیاییها و شرپاها (Sherpa – گروهی از افراد بومی نپال) سود میبرد. شرپاها فرهنگی قومی متمایز از مردمی دارند که تنزینگ از میان آنها برخاسته است و همین تفاوت، در برخی موارد باعث ایجاد تنش و بیاعتمادی میان تنزینگ و شرپاهایی میشود که برای کاروان استخدام شدهاند.
این موضوع همچنین به شکلگیری رابطه میان تنزینگ و هیلاری کمک میکند زیرا هیلاری نیز در این گروه اعزامی تا حدی یک غریبه محسوب میشود چرا که بریتانیاییها مدام با اشاره به اینکه او یک کیوی (Kiwi) است (یعنی اهل نیوزیلند)، این موضوع را به رخ میکشند. این دو مرد بهجای تمرکز صرف بر تفاوتهایشان، شباهتهای خود را میبینند و به تدریج اعتماد عمیقی میانشان شکل میگیرد، اعتمادی که در موفقیت آنها در کوهستان نقشی حیاتی دارد.
بازیگری در فیلم Tenzing | شاید نقشهای ناقص اما ترکیبات کامل

نقش تنزینگ را سه بازیگر که به ترتیب Samdrup Dorje Lama در نقش دوران کودکی، Tenzin Dalha در نقش جوانی و Genden Phuntsok در نقش تنزینگ سالخورده ایفا میکنند. هر سه بازیگر عملکرد خوبی دارند اما فیلم Tenzing بیش از همه متعلق به Phuntsok است. او به تنزینگ جذابیت و جسارت خاصی میبخشد و شیمی خوبی با Tom Hiddleston در نقش هیلاری دارد. هیدلستون که بیشتر به خاطر نقش لوکی شناخته میشود، هرگز تلاش نمیکند از فانتسوک پیشی بگیرد و کاملاً درک کرده که در اینجا نقش مکمل را بر عهده دارد.
فانتسوک و هیدلستون زوجی دوستداشتنی میسازند و حتی وقتی میدانید قرار نیست در این مسیر جانشان را از دست بدهند، شما را همچنان درگیر سفرشان نگه میدارند. Willem Dafoe و Caitríona Balfe نیز نقشهای مکمل را بر عهده دارند. دفو در نقش سرهنگ John Hunt، رهبر گروه، یک امپریالیست خشک و عبوس را به تصویر میکشد که شاید آنقدرها هم که در ابتدا انتظار میرود آدم بدی نباشد.
بالفه در هر پروژهای حضور درخشانی دارد، اما اینجا در نقش Jill Henderson، منشی باشگاه هیمالیان، فرصت چندانی برای عرضاندام ندارد، زنی که چیزی خاص در تنزینگ میبیند. Thinley Lhamo نیز اگر چه در نقشی نسبتاً دوبعدی ظاهر میشود ولی عملکرد بهتری دارد. داوای او با گرما و شوخطبعیاش بهراحتی توضیح میدهد که چرا تنزینگ تا این اندازه عاشق او بوده است.
اما دربارهی فیلم Tenzing چه میگویم؟

من شخصاً عاشق فیلمهای خوب دربارهی قهرمانان کمشانس هستم اما میپذیرم که ممکن است برخی مخاطبان Tenzing را فیلمی بیش از حد ساده یا احساساتی بدانند و معتقد باشند داستان باعث میشود تنزینگ چالشهایش را بیش از اندازه سریع یا آسان پشت سر بگذارد. چیزی که میتوانم بگویم این است که من از همراهی با تنزینگ لذت بردم و از روشنایی و امیدی که فیلم در این روزهای تاریک به مخاطب منتقل میکند، قدردانی کردم.
Tenzing با روایت داستانی الهامبخش از پیروزی روح انسان، سرانجام اعتبار تاریخی دیرهنگام و شایستهای را به قهرمان گمنام کاروان اعزامی بریتانیایی سال 1953 برای رسیدن به قله اورست میبخشد. اگرچه نتیجه این ماجرا هرگز مورد تردید نیست اما فیلم این ضعف را با پیشینهای احساسی و معنوی جبران میکند، پیشینهای که نشان میدهد تنزینگ نورگای پیش از آنکه حتی قدم به آن کوه بگذارد، با چه دلشکستگیها و چالشهایی روبهرو بوده و از آنها عبور کرده است، نمرهی این اثر 8 از 10 مناسب است.
منبع: IGN

